تبليغاتX
دژاوو
من

به اشک های تو پناه می بردم

هنوز هم

پشت همان اشک ها قایم می شوم

هرچند دیگر مال من نیستند.

+ نوشته شده توسط اقای امیرحسین در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 14:37 |
دست هام که خالی شد

از حضور دست هات

گریه نکردم

نترسیدم

فریاد نکشیدم

مثل مرد

مردم(mordam).

 

+ نوشته شده توسط اقای امیرحسین در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 و ساعت 15:16 |
با یک لباس خواب ابی

ایستاده ای روی در گاهی اتاق

و لبخند می پاشی

به صورت کسی که" من" نیستم.

+ نوشته شده توسط اقای امیرحسین در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 و ساعت 14:55 |
مایلم تمام اعضای بدنم را اهدا کنم

قلبم را نه

می ترسم عاشق تو بشوند

بیچاره ها...

+ نوشته شده توسط اقای امیرحسین در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 و ساعت 13:10 |
فریاد های من

 که به گوشت نمی رسند

باد هم قهر کرده

این روز ها با ما...

+ نوشته شده توسط اقای امیرحسین در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت 19:24 |
به این رفتن و امدن ها هم که عادت کنم

جای خالی تو هرگز عادی نمی شود...

+ نوشته شده توسط اقای امیرحسین در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت 19:19 |
تو؟

عروسک

مات

من؟

مترسک

زنده

ما؟

هر دو بازنده.

+ نوشته شده توسط اقای امیرحسین در جمعه بیستم دی 1387 و ساعت 17:21 |
هنوز یادم هست

عطر بهار نارنج

و

لب هام

که بوسه های کوچک می شدند

روی سینه هات.

+ نوشته شده توسط اقای امیرحسین در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 و ساعت 0:18 |
می شود ای گرگ ها

برای گوسفند من هم

شبانی کنید.

+ نوشته شده توسط اقای امیرحسین در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 13:7 |
نشستی لا به لای ملافه های  مچاله شده .

من دنبال پاکت سیگارم  می گردم

تو؟

مثل همیشه یا گل سرت گم شده یا تیکه های لباست.

یادم نیست کدوم تیکه اش بود.

افتاده بود زیر تخت

خم شدی که ورش داری...

عزیزم

 باور کن نمی دونم سنجاق سر کی بود

چرا من فقط باید از دخترای مو بلند خوشم بیاد؟؟؟

+ نوشته شده توسط اقای امیرحسین در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:17 |


Powered By
BLOGFA.COM